|
(اين نامهاى است)از پدرى فانى،معترف به سختگيرى زمان،كهآفتاب عمرش رو به غروب است،و خواه ناخواه تسليم گذشت دنياست،هم او كهدر منزلگاه پيشينيان سكنى گرفته،و فردا از آن كوچ خواهد كرد.
به فرزندى آرزومند،آرزومند چيزى كه هرگز بدست نمىآيد،و درراهى گام مىنهد كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند!
به كسى كه هدف بيماريها است،گروگان روزگار،در تير رس مصائب،بنده دنيا،بازرگان غرور، بدهكار و اسير مرگ،هم پيمان اندوهها،قرين غمها،آماج آفات و بلاها،مغلوب شهوات،و جانشين مردگان.
اما بعد!آگاهى من از پشت كردن دنيا و چيرگى روزگار،و روىآوردن آخرت به سويم،مرا از ياد غير خودم باز داشته،و تمام اهتمامم رابسوى آخرت جلب كرده است،و از آنجا كه به خويشتن مشغولم از غير خودمروى برتافتهام.اين وضع،هوا و هوسم را كنار زده،و نظر خالص و نهائىرا براى من آشكار ساخته،لذا مرا به مرحلهاى رسانده كه سراسر جدىاست و شوخى در آن راه ندارد،و براستى و صداقتى كشانده كه در آن دروغنيست.و چون تو را جزئى از خود،بلكه همه خودم يافتم،،آن چنانكهاگر ناراحتى بتو رسد به من رسيده،و اگر مرگ دامنت را بگيرد گويا دامنمرا گرفته،باين جهت اهتمام كار تو را اهتمام كار خود يافتم لذا اين >
قلبت را با موعظه و اندرز زنده كن،(و هواى نفست را)با زهد و بىاعتنائى بميران، دل را با يقين نيرومند ساز!و با حكمت و دانش نورانى نما،و باياد مرگ رام كن و آن را به اقرار به فناء دنيا وادار،و با نشان دادن فجايعدنيا او را بصير گردان!،و از حملات روزگار و زشتيهاى گردش شب و روزبر حذرش دار!اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما!و آنچه را كه بهپيشينيان رسيده استياد آوريش كن،در ديار و آثار مخروبه آنها گردشنما و درستبنگر آنها چه كردهاند،ببين از كجا منتقل شدهاند و در كجا فرودآمدهاند،خواهى ديد از ميان دوستان منتقل شده و به ديار غربتبار انداختهاندگويا طولى نكشد كه تو هم يكى از آنها خواهى بود.(بنابر اين) منزلگاهآينده خود را اصلاح كن،آخرتت را به دنيايت مفروش،و در مورد آنچهنمىدانى سخن مگو،در آنچه موظف نيستى كسى را مخاطب نساز و در راهىكه ترس گمراهى در آن دارى قدم مگذار!چه اينكه خود دارى به هنگامبيم از گمراهى،بهتر از آن است كه انسان خود را در مسيرهاى خطرناك بيفكند.
امر به معروف كن تا خود اهل معروف باشى،با دست و زبانت منكراترا انكار نما،و از كسى كه عمل بد انجام مىدهد به سختى دورى گزين و درراه خدا تا سر حد توان تلاش كن،و هرگز سرزنش سرزنشگران تو را ازتلاش در راه خدا باز ندارد. در درياى شدائد و مشكلات در راه حق هر جا كه باشد فرو رو،در دين تفقهكن!خويشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه شكيبائى در راه حقاز اخلاق نيك به شمار مىرود،در تمام كارها خويشتن را بخدا بسپار كه خود رابه پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپردهاى.بهنگام دعا با اخلاص پروردگارترا بخوان!كه بخشش و حرمان بدست او است و همواره از خدا بخواه كهآنچه خير و نيك ستبرايت پيش آورد،در وصيتم دقت كن و آن را سرسرى مگيرچه اينكه بهترين گفته آنست كه سودمند باشد.
آگاه باش!دانشى كه نفع نبخشد در آن خيرى نيست،و دانشى كهسزاوار فراگرفتن نيستسود نمىبخشد.
پسرم!هنگامى كه يافتم به سن پيرى رسيدهام،و ديدم قوايم بسستىمىگرايد،باين وصيت مبادرت ورزيدم.و فرازهائى از آن را بتو گفتم،مبادااجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشتهام بيان نكرده باشم،و پيشاز آنكه در رايم نقصانى ايجاد شود همچنانكه در جسمم بوجود آمده يا پيشاز آنكه هوا و هوس و فتنههاى دنيا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركشگردى اين سخنان را با تو بگويم،چرا كه قلب جوان همچون زمين خالى استهر بذرى در آن پاشيده شود مىپذيرد بنابر اين من در تعليم و ادب تو پيش ازآنكه قلبتسختشود و عقل و فكرت بامور ديگر مشغول گردد مبادرت ورزيدمتا با تصميم جدى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه،زحمتآزمون آنرا كشيدهاند و تو را از تلاش بيشتر بىنياز ساختهاند،بنابر اين آنچهاز تجربيات آنها نصيب ما شده نصيب تو هم خواهد بود بلكه شايد پارهاى ازآنچه بر ما مخفى مانده(باز گشت زمان)بر تو روشن گردد.
پسرم!درست است كه من باندازه همه كسانيكه پيش از من مىزيستهاند عمر نكردهام،اما در كردار آنها نظر افكندام و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار آنها يسير و سياحت پرداختم تا بدانجاكه همانند يكى از آنها شدم،بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان بمن رسيدهبا همه آنها از اول تا آخر بودهام.من قسمت زلال و مصفاى زندگى آنان را ازبخش كدر و تاريك باز شناختم و سود و زيانش را دانستم از ميان تمام آنهاقسمتهاى مهم و برگزيده را برايتخلاصه كردم و از بين همه آنها زيبايش را برايتانتخاب نمودم و مجهولات آنرا از تو دور داشتم.لذا همانگونه كه يك پدرمهربان بهترين نيكىها را براى فرزندش مىخواهد من نيز صلاح ديدم كه ترا بدينصورت تربيت كنم.و همتخود را بر آن گماشتم،زيرا عمر تو رو به پيش استو روزگارت رو بجلو،داراى نيتى سالم و روحى با صفا.(چنين ديدم)كه در آغازكتاب خدا را همراه تفسيرش و قوانين اسلام و احكامش و حلال و حرام آنرا بتوتعليم دهم.و اينهمه توجه را بتو كردم،آنگاه از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم دراثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نمودهاند بر تونيز مشتبه گردد،بهمين دليل روشن ساختن اين قسمت هر چند چندان خوشايندتو نباشد پيش من محبوبتر از آن است كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكتتايمن نباشم و اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاحت توفيق دهد،و بهمقصودت رهبرى كند،اينك اين وصيتم را براى تو مىفرستم:
پسرم!بدان محبوبترين چيزى كه از ميان گفتههايم در اين وصيت نامهبآن تمسك ميجوئى، تقوا و پرهيزكارى است،اكتفا بآنچه خداوند بر تو فرض و واجبشمرده است،و نيز حركت در راهى است كه پدرانت در گذشته از آن راه رفتهاندو صالحان خاندانت آنطريق را پيمودهاند، زيرا همانگونه كه تو درباره خويشنظر مىكنى آنها نيز نظر افكندند،و همانگونه كه تو براى صلاح خويش مىانديشىآنها نيز مىانديشيدند آنها پس از فكر و دقتباينجا رسيدند كه آنچه را بخوبى شناختهاندبگيرند و آنچه را كه مكلف نيستند رها سازند و اگر روحت از قبول اين ابادارد كه تا همانند آنها آگاهى نيابى اقدام نكنى مىبايست از راه صحيح،اين راهرا بپوئى،نه اينكه خود را بشبهات بيفكنى و يا بدشمنيها تمسك جوئى.اماپيش از آنكه در طريق آگاهى در اين باره گام نهى از خداوندت استعانتبجوىو در توفيقت در اين راه رغبت و ميل نشانده!و هر گونه عاملى را كه موجب خللدر افكارت مىشود يا تو را در شبهه مىافكند،يا تو را تسليم گمراهى مىسازد،رهاساز پس آنگاه كه يقين كردى قلبت صفا يافته و در برابر حق خاضع شده، و نظرتتكامل يافته،و ارادهات تمركز يافته در آنچه برايت تفسير مىكنم نظر افكن!
و اگر آنچه را در اين زمينه دوست مىدارى برايت فراهم نشد،و فراغتخاطر،حاصل نكردى بدانكه در طريقى كه ايمن از سقوط نيستى گام بر مىدارى و در دلتاريكيها قدم مىزنى،چرا كه آن كسى كه در اشتباه يا در حال تحير و ترديد استطالب دين نيست،و در چنين موقعى امساك و خوددارى از چنين راههائى بهتر است.
پسرم!در فهم وصيتم دقت نما!بدان مالك مرك همومالك حيات است،و آفريننده همان كسى است كه مىميراند و فانىكننده همواست كه،جهان هستى را ازنو نظام ميبخشد.همان كسى كه بيمارى ميدهد شفا نيز عطا مىكند.و بدانكه دنياپا برجا نمىماند مگر بهمانگونه كه خداوند آنرا قرار داده است گاه نعمت و گاهابتلاء،و پاداش در رستاخيز،يا آنچه كه او بخواهد و تو نميدانى.
اگر درباره جهان و حوادثش مشكل و بغرنجى براى تو پيش آمد آن را برنادانى خود حمل كن زيرا تو در نخست جاهل و نادان آفريده شدى و سپس عالمو آگاه گرديدى،و چه بسيار است آنچه را كه نميدانى،و فكرت در آن سرگردانو چشمت در آن گمراه مىگردد اما پس از مدتى آن را مىبينى! بنابر اين به آن كس كه تو را آفريده،و روزيت داده و آنچه لازمهخلقتتبوده بتو بخشيده پناه ببر!و پرستش تو ويژه او باشد،ميل و رغبتتبسوىاو،و تنها از او بترس.
پسرم!بدان هيچكس از خدا همچون پيامبر اسلام خبر نياورده است.
بنابر اين رهبرى او را بپذير!و در طريق نجات و رستگارى،او را قائد خويشانتخاب كن!من از هيچ اندرزى دربارهات كوتاهى نكردهام،و تو هر قدرهم كوشش كنى و صلاح خويش را در نظر بگيرى مصالح خود را آن اندازهكه من درباره تو تشخيص دادهام تشخيص نخواهى داد!
پسرم!بدان اگر پروردگارت شريكى داشت رسولان او نيز بسوى تومىآمدند،آثار ملك و قدرتش را مىديدى،و افعال و صفاتش را مىشناختى،اما او خداوندى استيكتا،همانگونه كه خويش را توصيف كرده است.
هيچكس در ملك و مملكتش قادر به ضديتبا او نيست،هرگز ازبين نخواهد رفت.و همواره بوده است،او سر سلسلهى هستى استبدوناينكه آغازى داشته باشد،و آخرين آنها استبدون اينكه پايانى برايشتصور شود،بزرگ مرتبه تر از آن است كه ربوبيتش در احاطه فكر قرارگيرد. حال كه اين حقيقت را شناختى در عمل بكوش!آنچنانكه سزاوار مانندتوئى در كوچكى قدر منزلت و كمى قدرت و فزونى عجز و نياز شديد به پروردگار استدر راه طاعتش كوشش نما!، از عقوبتش ترسان باش!و از خشمشبيمناك!چرا كه او تو را جز به نيكى امر نكرده،و جز از قبيح و زشتى بازنداشته است،
فرزندم!من تو را از دنيا و حالات آن و زوال و دگرگونيش آگاه ساختم،و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهيا شده مطلع گردانيدم،و دربارههر دو برايت مثلها زدم،تا به وسيله آنها عبرت گيرى،و در راه صحيح آن گام نهى!
كسانيكه دنيا را خوب آزمودهاند،همانند مسافرانى هستند كه در سرمنزلى بى آب و آبادى و پر مشقت كه قابل ماندن نيست قرار گرفته،وقصد كوچ بسوى منزلى پر نعمت و به ناحيهاى كه در آن آسايش و راحتى استنمودهاند(اينها براى رسيدن به آن منزل)مشقتهاى راه را متحمل شدهاند،فراقدوستان را پذيرفته،سختى مسافرت و غذاهاى ناگوار را با جان و دل قبولنمودهاند،تا بخانه وسيع خويش و سر منزل قرار و آرامش خود گام نهند.ازهيچكدام از اين ناراحتيها و مشكلات در اين راه احساس درد و رنجى نمىكنند،هزينههاى مصرف شده را غرامت نمىانگارند،و هيچ چيز برايشان محبوبتراز آن نيست كه آنان را به منزلشان نزديك و به محل آرامششان برساند.
اما كسانى كه به دنيا مغرور شدهاند،همانند مسافرانى هستند كه درمنزلى پر نعمت قرار داشته،سپس به آنها اعلام مىشود كه بايد بسوى منزلىخشك و خالى از نعمتحركت كنند، نزد آنان هيچ چيز ناخوش آيندتر و ناراحتكنندهتر از مفارقت آنچه در آن بودهاند و ركتبسوى ناراحتيهائى كه بايدتحمل كنند و در آن قرار گيرند،نيست!
پسرم!خويشتن را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران بگير!پسآنچه را كه براى خود دوست مىدارى براى ديگران دوست دار،وآنچه را كه براى خود نمىپسندى بر ديگران نيز مپسند ستم مكن!همانگونهكه دوست ندارى بتو ستم شود.نيكى كن،همانطور كه دوست دارى نسبتبتو نيكى كنند،براى خويشتن چيزى را زشتبدان كه همان را براى ديگرىقبيح مىشمارى،بهمان چيز براى مردم راضى باش كه براى خود مىپسندىآنچه نمىدانى مگو، اگر چه آنچه مىدانى بسيار اندك است!و آنچه را كهدوست ندارى به تو بگويند به ديگران نيز مگو.
بدان كه عجب و غرور،ضد صواب و راستى و آفت عقل است.نهايتكوشش و تلاش را در زندگى داشته باش!(و از آنچه به دست آوردهاى انفاق كن)و براىديگران اندوخته مكن!،و آن گاه كه در راه راست هدايتيافتى،در برابرپروردگارت سختخاضع و خاشع باش.
بدان!راهى بس طولانى و پر مشقت در پيش دارى و نيز بدان در اين راهاز كوشش صحيح، تلاش فراوان،و اندازهگيرى توشه و راحله به مقدار كافىبىنياز نخواهى بود،و با توجه به اينكه بايد در اين راه سبكبار باشى،بيش از تاب و تحمل خود بار بر دوش مگير!كه سنگينى آن براى تو وبال خواهد بودو هر گاه نيازمندى را يافتى كه مىتواند زاد و توشه تو را تا رستاخيزبر دوش گيرد و فردا كه به آن نيازمند شوى بتو پس دهد آنرا غنيمتبشمار واين زاد را بر دوش او بگذار،و اگر قدرت بر جمع آورى چنين زاد و توشهاىرا دارى هر چه بيشتر فراهم ساز و همراه او بفرست،چرا كه ممكن است روزىدر جستجوى چنين شخصى برآئى ولى پيدايش نكنى.هنگامى كه بىنياز هستىاگر كسى قرض بخواهد غنيمتبشمار،تا در روز سختى و تنگدستىات ادا نمايدبدان كه پيش روى تو گردنههائى صعب العبور وجود دارد(كه براى عبوراز آنها)سبكباران حالشان به مراتب بهتر از سنگين باران است.و كندروانحالشان بسيار بدتر از سرعت كنندگان بدان كه نزول تو سرانجام يا در بهشت استيادر دوزخ بنابر اين براى خويش پيش از رسيدنتبه آن جهان وسائلى مهيا ساز ومنزل را پيش از آمدنت آماده نما. زيرا«پس از مرگ عذر پذيرفته نمىشود»و راه بازگشتى بدنيا وجود ندارد.
بدان!همان كسى كه گنجهاى آسمانها و زمين در اختيار دارد بتو اجازه دعاو درخواست را داده است و اجابت آن را نيز تضمين نموده،بتو امر كرده كه ازاو بخواهى تا بتو عطا كند و از او در خواست رحمت نمائى،تا رحمتش را بر تو فرو فرستد خداوند بين تو و خودش را كسى قرار نداده كه حجاب و فاصله باشد و تورا مجبور نساخته كه بشفيع و واسطهاى پناه ببرى.و مانعت نشده كه اگر كارخلافى نمودى توبه كنى در كيفر تو تعجيل ننموده و در انابه و بازگشتبر تو عيبنگرفته است.در آنجا كه فضاحت و رسوائى سزاوار تو است،تو را رسوا نساختهو براى بازگشت و قبول توبه شرائط سنگينى قائل نشده است در جريمه با تو به مناقشهنپرداخته و تو را از رحمتش مايوس نساخته استبلكه باز گشت تو را از گناه حسنهو نيكى قرار داده،گناه و بديت را يك،و نيكيت را ده بحساب آورده استو در توبه و باز گشت و عذر خواهى را برويت گشوده است پس آنگاه كه ندايش كنىبشنود،و آن زمان كه با او نجوانمائى سخنت را ميداند، پس حاجتت رابسوى او مىبرى،و آن چنانكه هستى در پيشگاه او خود را نشان مىدهى.
هر گاه بخواهى با او درد دل مىكنى و ناراحتى و مشكلاتت را در برابر او قرارمىدهى از او در كارهايت استعانت مىجوئى،و از خزائن رحمتش چيزهائى رامىخواهى كه جز او كسى قادر باعطاء آن نيست:
مانند عمر بيشتر،تندرستى بدن،و وسعت روزى،بار ديگر تاكيد مىكنمكه خداوند كليدهاى خزائنش را در دست تو قرار داده،زيرا بتو اجازه داده كهاز او در خواست كنى،بنابر اين هر گاه خواستى،مىتوانى بوسيله دعا درهاىنعمتخدا را بگشائى،و باران رحمتخدا را فرود آورى.
اما هرگز نبايد از تاخير در اجابت دعا مايوس گردى زيرا بخشش بهاندازه نيت استگاه مىشود كه اجابتبتاخير ميافتد تا اجر و پاداش و عطاى در خواستكننده بيشتر گردد و گاه ميشود كه در خواست ميكنى اما اجابت نميگردد درحاليكه بهتر از آن بزودى،و يا در موعد مقررى بتو عنايتخواهد شد و يا اينكهبخاطر چيز بهترى اين خواستهات بر آورده نمىشود زيرا چه بسا چيزى رامىخواهى كه اگر بتو داده شود موجب هلاكت دين تو مىشود.روى اين اصلبايد خواسته تو هميشه چيزى باشدكه جمال و زيبائيش برايتباقى و وبال و بديش از تو رختبربندد،مال براىتو باقى نمىماند و تو نيز براى آن باقى نخواهى ماند.
پسرم!بدان تو براى آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا!براى فنا نهبقاى در اين جهان!براى مرگ نه براى زندگى!(و بدان)كه تو در منزلىقرار دارى كه هر آن ممكن است از آن كوچ كنى، در منزلى كه بايد زاد و توشهاز آن برگيرى تو در طريق آخرتى،تو طريد مرگى،همان مرگى كه هرگز فراركننده از آن نجات نمييابد.و از دست جويندهاش بيرون نميرود و سرانجام او راميگيرد.بنابر اين از مرگ بر حذر باش!نكند زمانى تو را بچنك آورد كه در حالبدى باشى،و تو بيشتر با خود ميگفتى كه از اين حال توبه خواهى كرد اما او ميانتو و توبهات حائل ميگردد و اينجا است كه تو خويشتن را بهلاكت انداختهاى.
ياد مرگپسرم!بسيار بياد مرك باش و به ياد آنچه بسوى آن مىروى،و پس از مرگدر آن قرار ميگيرى تا اينكه هنگامى كه مرگ بنزد تو آيد تو خود را از هر جهتمهيا كرده باشى.نيروى خويش را تقويت،و دامن همتبر كمر زده و آماده باشى،نكند ناگهان بر تو وارد شود و غلوبتسازد،(پسرم)از اين سختبر حذر باشكه علاقه شديد مردم بدنيا و حمله حريصانهشان بآن تو را مغرور سازد چرا كهخداوند ترا از وضع دنيا آگاه كرده و دنيا نيز خود از فنا و زوالش تو را خبر دادهو بديهاى خود را آشكارا بتو نشان داده است.
(بدان)دنيا پرستان همچون سگانى هستند كه بيصبرانه همواره صدا مىكنندو درندگانى كه در پى دريدن يكديگرند،زورمندان ضعيفان را مىخورند وبزرگترها كوچكترها را.يا همچون چهار پايانى كه گروهى از آنان پاهايشانبسته و گروهى ديگر رها شدهاند،راههاى صحيح را گم كرده و براههاى نا معلومگام گذاردهاند در وادى پر از آفات رها شدهاند،در سرزمينى شنزار كه حركتدر آن بكندى امكان پذير است نه چوپانى دارند كه آنها را جمع كند و نه كسيكه آنها را به منزل برساند.
دنيا آنان را در طريق كورى براه انداخته،و چشمهاشان را از ديدن نشانههاىهدايتبر بسته، در حيرت و سرگردانى دنيا مانده،و در نعمتهاى آن غرقگرديدهاند آنها را مالك و پروردگار خويشتن برگزيدهاند.دنيا آنها را و آنهادنيا را به بازى گرفته و ماوراى آنرا فراموش كردهاند.
در تلاش براى دنيا اندازه نگهدار.
آرام!كه بزودى تاريكى برطرف مىشود(و حقيقت آشكار مىگردد)گويا مسافران به سر منزل مقصود رسيدهاند.آن كس كه سريع براند به(قافله)ملحق خواهد شد!.
پسرم!بدان آن كس كه مركبش شب و روز است دائما در حركتاست،هر چند خود را ساكن مىپندارد.و همواره قطع مسافت مىكند،گرچه ظاهرا متوقف است.
بدان!بطور مسلم هرگز به همه آرزوهايت نخواهى رسيد و از اجلتتجاوز نخواهى كرد(بيش از آنچه مقرر شده عمر نخواهى نمود)و تو در راههمان كسانى هستى كه پيش از تو مىزيستهاند، بنابر اين در طريق بدست آوردندنيا ملايم باش؟و در كسب و كار ميانه روى را پيشه كن(نه حرص داشته باشو نه طمع)زيرا بسيار شده كه تلاش بيحد در راه دنيا منجر بنابودى اموال گرديدهاست؟چرا كه نه هر تلاشگرى به روزى رسيده،و نه مدارا كننده محروم مىشود.
بزرگوارتر از آن باش!كه به پستى تن دردهى هر چند تو را به مقصودت برساند،زيراتو نمىتوانى در برابر آنچه از آبرو و شخصيت در اين راه از دست مىدهى،بهائىبدست آورى«بنده ديگرى مباش چرا كه خداوند تو را آزاد آفريده»!آن نيكى كه جزبا شر و بدى بدست نيايد نيكى نيست و نه آن آسايش و راحتى كه با مشقت زياد.
نكند مركبهاى طمع با سرعتحركت كنند و تو را به مهلكه بيندازند. اگر توانستى كه بين تو و خداوند،صاحب نعمتى واسطهاى نباشد انجامده،زيرا تو قسمتخود را دريافتخواهى كرد،و سهمت را خواهى گرفت،و مقدار كمى كه از ناحيه خدا برسد محترمانهتر است از مقدار زيادى كه ازناحيه يكى از مخلوقانش باشد،هر چند همه نعمتها از ناحيه او است.
سفارشهاى گوناگون-تدارك و جبران آنچه بر اثر سكوتت از دست دادهاىآسانتر است،از جبران آنچه در اثر سخنت از دست رفته!چرا كه نگهدارى آنچهدر ظرف هستبا محكم بستن دهانه آن امكانپذير است.و نگهدارى آنچه در دستدارى نزد من محبوبتر است از درخواست چيزى كه در دست ديگرى است.
تلخى ياس و نادارى بهتر است از در خواست از مردم.ثروت كم همراه باعفت و پاكى و درستكارى بهتر است از ثروت فراوان توام با فجور و گناه.
انسان اسرار خويش را بهتر از هر كس ديگر نگهدارى مىكند.بسيارند كسانىكه بر زيان خود تلاش مىكنند.كسى كه پر حرفى كند حرفهاى بى معنى زيادخواهد زد.هر كس انديشه كند. بينائى خواهد يافت.به نيكوكاران نزديكشو كه از آنان خواهى شد.از اهل شر و بدى دور شو تا از آنها بر كنارباشى.غذاى حرام بدترين غذاها است!ستم بر ناتوان بدترين ستم است!.
آن گاه كه رفق و مدارا كردن شدت بحساب آيد،شدت،رفق و مدارائىخواهد بود.گاه مىشود كه دارو مايه بيمارى،و بيمارى داروى نجاتبخشاست.!چه بسا آن كس كه اهل اندرز نيست اندرز داده،و آن كس كه ازاو درخواست نصيحتشده خدعه به كار برده است!از تكيه كردن بر آرزوهابر حذر باش،كه سرمايه احمقان است.عقل،نگهدارى تجربهها است.
بهترين تجربههايت آن است كه به تو پند دهد.پيش از آنكه فرصت از دستبرود و مايه اندوهت گردد آنرا غنيمتبشمار.چنان نيست كه هر كس درجستجو باشد به خواستهاش برسد.و هر غائب و پنهانى باز گردد.از مواردفساد،از بين بردن زاد و توشه و تباهساختن معاد است.هر كارى سرانجامىدارد،بزودى آنچه برايت مقدر شده بتو خواهد رسيد.هر بازرگانى هموارهخود را در مخاطره مىاندازد(تا نتيجه گيرد).بسيار شده كه سرمايه كم،رشدش از سرمايه زياد بيشتر بوده است! نه در كمك كار پستخيرى وجود دارد و نه در دوست متهم،آنگاه كهروزگار در اختيار تو استبهره خود را بگير.هيچگاه نعمتى را به خاطر اينكهبيشتر بدست آورى بخطر مينداز.از سوارشدن بر مركب سركش لجاجتبر حذرباش.
وظيفه تو در برابر دوستان.
در برابر برادرت اين مطالب را بر خود تحمل كن:به هنگام قطعرابطه از ناحيه او تو پيوند نما، و هنگام قهر و دوريش،لطف و نزديكى.
در برابر بخلش،و بذل و بخشش.و در زمان دوريش،نزديكى،به هنگام سختگيريش نرمش به هنگام جرمش قبول عذر،آنچنانكه گويا تو بنده او هستى.
و او صاحب نعمت تو است.(اما)بر حذر باش از اينكه آنچه گفته شد درغير محلش قرار دهى يا درباره كسى كه اهليت ندارد به انجام رسانى.هرگزدشمن دوستخود را به دوستى مگير!كه با اينكار با دوستتبه دشمنى برخاستهاىنصيحتخالصانه خود را براى برادرت مهيا ساز!خواه نيك باشد يا بد،خشم را فرو خور كه من جرعهاى شيرينتر و خوش سرانجامتر و لذتبخشتراز آن نديدم.با كسيكه با تو به خشونت رفتار كند نرمى پيش گير،كه بزودىاو در برابر تو نرم خواهد شد.با دشمن خود با فضل و كرم رفتار كن،كهدر ميان يكى از دو پيروزى شيرينترين را بر گزيدهاى.اگر خواستى پيوندبرادرى و رفاقت را ببرى جاى دستى برايش باقى بگذار كه اگر روزى خواستباز گردد و بار ديگر با تو دوستشود،بتواند.كسى كه بتو گمان نيكى بردبا(عملت)گمانش را تصديق كن!
هيچگاه به اعتماد رفاقت و يگانگى كه بين تو و برادرت هستحق اورا ضايع مكن!زيرا آنكه حقش را ضايع مىكنى با تو برادر نخواهد بود.
سعى كن خاندانتبدترين افراد نسبتبه تو نباشند.به كسيكه با تو علاقهندارد علاقمند مباش! نبايد برادرت در قطع پيوند برادرى نيرومندتر از تو دربر قرارى پيوند،و نه در بدى كردن قويتر از تو در نيكى كردن باشد! ظلم و ستم كسيكه بر تو ستم مىكند زياد بر تو گران نيايد چرا كه در حقيقتبزيان خود و سود تو تلاش مىكند(و سرانجام بر او پيروز خواهى شد) پاداشكسيكه تو را خوشحال مىكند اين نيست كه باو بدى كنى.
پسرم!بدان كه«روزى»بر دوگونه است:يك نوع روزى است كه بهجستجوى آن بر مىخيزى،و روزى ديگرى است كه بسراغ تو خواهد آمد يعنى اگرتو هم بسويش نروى بسويت ميآيد،چه زشت استخضوع بهنگام نياز،و جفا و ستمبهنگام بىنيازى.تنها از دنيا آنمقدار مال تو خواهد بود كه با آن سراى آخرتترا اصلاح كنى.اگر قرار استبراى چيزى كه از دستت رفته اراحتشوىپس براى هر چيزى كه بتو نرسيده نيز ناراحتباش!با آنچه در گذشته ديدهو شنيدهاى بر آنچه هنوز نيامده است استدلال كن!چرا كه امور شبيه يكديگرنداز كسانى مباش كه پند و اندرز به آنها سود نمىبخشد مگر آن زمان كه سختدر توبيخ او مبالغه كنى، چرا كه عاقلان با اندرز و آداب پند مىپذيرند اماچهارپايان با زدن!هم و غمها را با نيروى صبر و حسن يقين از خود دور ساز!
كسى كه ميانهروى را ترك كند از راه حق منحرف شده،يار و همنشيندر حكم خويشاوند است.دوست آن است كه در نبود انسان حق دوستى رارعايت كند،هوا و هوس شريك كورى است.چه بسا دور افتادگانى كه ازخويشاوندان نزديكترند و خويشاوندانى كه از هر كس دورتر مىباشند!
غريب كسى است كه دوست نداشته باشد.كسى كه از حق تجاوز كند درتنگنا قرار ميگيرد.آن كس كه به ارزش خود اكتفا كند برايش پايندهتر خواهدبود.مطمئنترين وسيلهاى كه ميتوانى بآن چنك بزنى وسيلهاى است كه بينتو و خدايت ايجاد رابطه كند.كسى كه بكار تو اهميت نميدهد در حقيقت دشمنتو است گاه ميشود كه نوميدى نوعى وصول بمقصد است!و اين در صورتىاست كه طمع موجب هلاكتشود.چنان نيست كه هر عيب پنهانى آشكار شودو همه فرصتها بنتيجه رسد گاه ميشود كه بينا بخطا ميرود،و نابينا بمقصد ميرسدشر و بدى را تاخير افكن زيرا هر وقتبخواهى ميتوانى انجام دهى!بريدن ازجاهل معادل پيوند با عاقل و هوشيار است كسى كه از مكر زمان ايمن بماند زمان به او خيانتخواهد كرد،وكسى كه آن را بزرگ بشمارد او را خوار خواهد ساخت.چنين نيست كههر تير اندازى به هدف بزند.آن گاه كه حكومت تغيير كند و دگرگون شودزمانه دگرگون خواهد شد،پيش از حركتبه سوى سفر درباره همسفرتجستجو و تحقيق كن،و پيش از گرفتن منزل درباره همسايهات.از گفتن سخنانبى محتوا بر حذر باش گر چه آن را از ديگرى نقل كنى.
از مشاوره با زنان(هوسباز)بپرهيز كه نظريه آنها ناقص و تصميمشانناپايدار است،و از طريق حجاب مشاهد،زنان را بپوشان!زيرا حجاب وپوشش،آنها را سالمتر و پاكتر نگاه خواهد داشت، خارج شدن و بيرونرفتن آنها بدتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را در بين آنان راه دهى.
اگر بتوانى كه غير از تو ديگرى را نشناسند اين كار را بكن.
به زن،بيش از حد خود تحميل مكن!زيرا زن همچون شاخه گل استنه قهرمان خشن، احترامش را به حدى نگهدار كه او را به فكر نيندازد كهبراى ديگرى شفاعت كند.بر حذر باش از اينكه در غير جائيكه بايد غيرت بهخرج داد اظهار غيرت كنى،(كه نشانه سوء ظن تو سبتبه او باشد)زيرااظهار بى اعتمادى و سوء ظن،زنان را به ناپاكى،و بيگناهان را به آلودگىسوق مىدهد.
براى هر كدام از خدمت گذارانت كارى معين ساز كه او را در قبال آن مسئولبدانى،چرا كه اين سبب مىشود كارها را به يكديگر وانگذارند،و درخدمتتسستى نكنند.قبيله و عشيرهات را گرامى دار،زيرا آنها پر و بال تواندكه بوسيله آنها پرواز مىكنى و اصل و ريشه تواند كه به آنها باز مىگردى،ودست و نيروى تواند كه با آن به دشمن حمله مىكنى.
نيايش:
دين و دنيايت را نزد خداوند بامانت گذار،و از او بهترين مقدرات را هماكنون و در آينده،در دنيا و آخرت مسئلت نما!و السلام
توضيحها
[1]اين«وصيت»،از وصاياى مشهور امير مؤمنان است،عدهاى از بزرگانعلماء كه پيش از«شريف رضى»مىزيستهاند آنرا نقل كردهاند از جمله:
1-محمد ابن يعقوب كلينى در كتاب الرسائل.
2-ابو احمد حسن ابن عبد الله ابن سعيد عسكرى از اساتيد مرحوم صدوق دركتاب«الزواجر و المواعظ»
3-احمد بن عبد ربه مالكى در كتاب«عقد الفريد»قسمتى از آنرا در دومورد تحت دو عنوان در باب مواعظ الاباء للابناء آورده:
الف-در جزء سوم صفحه 155 تحت عنوان«و كتب على بن ابيطالب الىولده الحسن»ب-در ص156 تحت عنوان«و كتب الى ولده محمد ابن حنفيه»
4-شيخ صدوق قسمتى از آن را در دو مورد«من لا يحضره الفقيه»آورده:
در جزء سوم صفحه 362 و در جزء چهارم ص 275.
5-ابن شعبه حرانى در كتاب تحف العقول ص 52.
در اسناد اين وصيت مرحوم سيد ابن طاووس در كتاب كشف المحجه لثمرةالمهجة بتفصيل از آن بحث كرده است.
(مصادر نهج البلاغه ج3 ص307-312)
[2]تقسيم بندى اين نامه:
1-قسمت اول اين وصيت،امام،بعنوان نمونهاى از ميان جميع پدرها،و فرزندش حسن را بعنوان نمونهاى از همه فرزندان معرفى مىكند و شاهد آن يكىاز قسمتهاى >
2-سپس از تجربياتى كه آموخته و برايش بصورت جدى و عينى در آمدهسخن مىگويد و چون فرزندش را همه وجود خود مىداند تصميم بر نصيحت اومىگيرد(اما بعد-بقيت لك او فنيت)
3-توصيه و سفارش بتقوا و آبادانى دل با ياد خدا و آنگاه درس خودسازى و توجه بحال گذشتگان و عبرت گرفتن از آنان،نصيحت و اندرز و كارهائىرا كه بايد در راه خود سازى انجام دهد و آنچه بايد از آن دورى كند(فانى اوصيك-لا يحق تعلمه)
4-مىگويد:پيش از آنكه نقصى از نظر جنبههاى فكرى برايم پيدا شودسعى كردم دستورات لازم و آگاهىهاى مورد نياز را بتو بدهم(لما رايتنى قدبلغتسنا-ربما اظلم علينا منه)
5-در اين قسمتياد آور مىشود كه اگر چه باندازه همه جهانيان عمرنكرده ولى فكر و مطالعه در آثار آنها وى را از جريانات زندگى آنان آگاه كردهو خلاصه سر گذشت آنان و پيشرفت و شكستشان را در اختيار فرزندش قرار ميدهد(اى بنى انى و ان لم اكن عمرت-فعهدت اليك وصيتى هذه)
6-در اين بخض مىگويد:بهترين چيزى كه از وصاياى من بايد مورد توجهتو باشد وصيتبه تقوا است و ديگر اينكه در راهى قدم گذارى كه سلف صالح توقدم گذاردند چرا كه آنها با دليل در آن راه رفتهاند و اگر خواستى خود آن طريقرا با دليل بدانى خويشتن را در شبهات ميفكن و با فكر و توجه قدم بردار و در آغاز مطالعه،از خدايت كمك بگير(و اعلم يا بنى ان احب ما انت-و الامساكعن ذلك امثل)
7-در اين قسمت او را بطريق مطالعه توجيه مىكند كه كارها همه بدستخدا است و جهان در طريقى مخصوص در حركت است و پاداش در معاد خواهدبود.در طى مطالعه اگر علت چيزى برايت مبهم بود آن را بر جهل و ناآگاهى خودحمل كن چرا كه تو در آغاز جاهل بودهاى سپس آگاه شدهاى و چه بسيار از مسائلىكه در آغاز برايت مجهول بوده اما بعدا واقعيت آنرا فهميدهاى و بالاخره توجهمىدهد كه طريق همان است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفته(فتفهم يا بنى وصيتى-مبلغ نظرى لك)
8-بيكتائى خداوند و دليل آن و وظيفهاى كه در اين راه دارد اشاره ميكند(و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك-الا عن قبيح).
9-وضع دنيا را در ضمن دو مثال برايش مجسم مىكند:يك مثال در موردكسانى كه با چشم بصيرت به دنيا مينگرند و مثال ديگر در مورد افرادى كه مغرور بهآن شدهاند.(يا بنى انى قد انباتك عن الدنيا-و يصيرون اليه).
10-طريق بهتر زيستن و حسن عاقبت را در روابط با جامعه چنين توصيهمىكند كه خويشتن را ميزان قرار دهد.
از آنچه خرسند مىشود درباره ديگران انجام دهد و هر بد كه نمىپسنددبا كس مكند(يا بنى اجعل نفسك ميزانا-ما لا تحب ان يقال لك).
11-در اين بخش از عجب و خود پسندى نكوهش نموده و آنرا آفتى براىانديشه مىداند و كمال خشوع براى پروردگار را باو توصيه مىكند(و اعلمان الاعجاب-فكن اخشع ما تكون لربك).
12-در اين بند امام(ع)به راه دور و دراز و پر مشقت و رنج آخرت،اشارهميكند و بيان ميدارد فرزندم فوق طاقت و توانائيت... بارت را سنگين مكن كه سنگينيش وبالى برايت هست و بايد تا آنجا كهمىتواند زاد و توشه برگيرد و بافرادى كه تحمل حمل اين بار را دارند برسد تابتواند زندگى پر سعادتى داشته باشد،و نيز توجه مىدهد كه در آنجا بايد بار انساناز گناه سنگين نباشد:
(و اعلم ان امامك-و لا الى الدنيا منصرف)
12-در اين قسمتبمقام بلند انسان پرداخته كه در ارتباط با خدا نياز بهيچ وسيلهاىندارد و بكمال لطف خداوند بانسان اشاره كرده كه خداوند با او هرگز بستيزهنميپردازد بلكه باب توبه برايش گشوده و حسناتش را ده برابر گردانيده و اگرگاهى دعا و خواستههايش اجابت نميشود روى حساب است.
(و اعلم ان الذى بيده خزائن السموات-و لا تبقى له)
13-در اين قسمتبجريان واقعى آفرينش انسان اشاره كرده كه هدفسراى ديگرى است نه اين دنيا و رها ساختن اين جهان است نه بقاى در آن و بالاخرهاز مرگ فرارى نيست.
(و اعلم يا بنى انك انما خلقت للاخرة-قد اهلكت نفسك)
14-در اين بخش همواره بياد مرگ بودن را باو توصيه ميكند و وضعمردم دنيا با يكديگر كه همچون درندگان بجان هم افتادهاند برايش مجسم ميسازدو او را از اين طريق بر حذر ميدارد(يا بنى اكثر ذكر الموت-و نسوا ما ورائها)
15-امام يادآور ميشود كه انسان از اين جهان بايد برود زيرا مركبسوارى او شب و روز است كه همواره او را ميبرند چه بخواهد و چه نخواهد،تذكرميدهد كه انسان بتمام آرزوهايش نخواهد رسيد پس در تلاش براى دنيا در برابراز دست دادن شرفهاى انسانى و آزاديها،بايد سرعت نگيرد كه خدا انسان راآزاد آفريده نبايد برده چيز ديگرى شود و بالاخره انسان را از طمع باز مىدارد.
(رويدا يسفر الظلام-و ان كان كل منه)
16-در اين قسمتباضرب المثلها و جملات كوتاه بهدايت او پرداخته(و تلافيك ما فرط-مطية اللجاج)
17-در اين بخش آئين دوستى و رفاقت را ياد آور شده است.
(احمل نفسك من اخيك-من سرك ان تسؤه)18-يك سلسله نصايح و اندرزها در جملات كوتاه مخصوصا درباره معاشرتآمده است(و اعلم يا بنى ان الرزق-و ان حكيت ذلك عن غيرك).
19-يك سلسله دستورات مربوط بزنها و امور خانوادگى و چگونگى رفتاربا همسر و توجه به بستگان و خويشاوندان و اقوام ميدهد(اياك و مشاورة النساء-و يدك اللتى بها تصول).
20-دعا و طلب خير براى فرزندش.(استودع الله-و السلام) |